تبلیغات
خانه پاورپوینت
پایگاه قرانی جوان و ارامش - چگونه می توان بسیجی شد!‏

 
حدیث روز

آن روزها پیرمرد بسیجی‌مان می‌گفت: من که عمرم به آخر رسیده است، تمام عمرم ‏در ...

برای خواندن با ذکر یک صلوات به ادامه مطلب بروید...


آن روزها پیرمرد بسیجی‌مان می‌گفت: من که عمرم به آخر رسیده است، تمام عمرم ‏در روضه‌ها، آرزو می‌کردم همچون حبیب ابن مظاهر ای کاش در کربلا بودم و در ‏رکاب آقام امام حسین (ع) به شهادت می‌رسیدم. عاقبت بعد از یک عمر دعا و توسل، ‏حاجتم روا شد و امروز به عنوان یک بسیجی راهی جبهه‌ها شده‌ام و با افتخار می‌گویم: ‏‏«من یک بسیجی‌ام!».‏

آن روزها نوجوانی که هنوز مویی در صورتش نرویبده بود می‌گفت: من وقتی دیدم ‏برادرم و عمویم به جبهه می‌روند، آرزو می‌کردم ای کاش من هم روزی بتوانم به جبهه ‏بروم و با دشمن بعثی بجنگم.‏

هر بار که می‌گفتم من هم می‌خواهم بروم جبهه، می‌گفتند: تو هنوز به سن تکلیف ‏نرسیده‌ای! و جبهه رفتن برتو واجب نیست. امروز جبهه تو مدرسه و سنگر تو کلاس ‏درس است ...‏

اما من می‌خواهم بروم جبهه! من در روضه‌ها قصه حضرت قاسم (ع) را شنیده‌ام. من از ‏قاسم (ع) بزرگترم! او یازده سال داشت و من 14 سال.‏

یک شب تا صبح بیدار ماندم و فکر کردم و عاقبت فردا صبح با شناسنامه‌ام به پایگاه ‏بسیج رفتم و گفتم: این شناسنامه‌ام و این هم رضایت نامه پدرم!‏

راستش را بخواهید شناسنامه‌ام را دستکاری کردم و به پدرم گفتم می‌خواهم از طرف ‏مدرسه اردو بروم و رضایت نامه می‌خواهند و متنی را که خودم نوشته بودم دادم و پدر ‏اثر انگشت زد و من هم شدم، یک بسیجی!‏




طبقه بندی: ارشاد جوانان، 
برچسب ها: بسیجی، چه کنیم بسیجی شویم، بسیجی ها، داستانم بسیجی، بسیج، چگونه می توان بسیجی شد!‏،  
نوشته شده در تاریخ 1393/09/14 توسط رضا ک
تمامی حقوق مطالب برای پایگاه قرانی جوان و ارامش محفوظ می باشد